مالکوم ایکس کیست ؟

مالکوم مسلمان شد و شروع به نماز خواندن کرد، از زندان آزاد شد و از اینکه دید مسجد آنها با وجود کوچک بودن از عبادت گزار خالی است به شدت متاثر شد و گفت: اینکه بگوییم خدا خودش مردم را هدایت خواهد داد و برای آوردن آنها به مسجد و تشویق آنها آن چنان که باید گام برنداریم نشانه بی عرضگی است و با رهبر مسلمانان آمریکا الیجا محمد که در شیکاگو بود ملاقات کرد و از او راهنمایی خواست. الیجا به او گفت: باید در میان اقشار مردم سیاه بروی و آنها را تشویق به دین اسلام بکنی

در سال 1925 در خانواده ای پرجمعیت متولد شد. پدرش کشیشی سیاه پوست بود که برای نجات سیاه پوستان از نژاد پرستی آمریکایی سیاهان را به هجرت به قاره آفریقا تشویق می کرد و در این کار پیرو مردی به نام گاروی بود. انسانی کوشا و جدی و تلاشگر بود. چندین بار سفید پوستان نژاد پرست منزلش را به آتش کشیدند و غارت کردند و آنها از شهری به شهر دیگر نقل مکان میکردند. پدر و عموهای مالکوم اکثرا توسط سفید پوستان کشته شدند. مادرش با کوشش فراوان خرج کمی برای آنها فراهم می کرد و زندگی ساده ای داشتند اما دادگاه نژاد پرست آمریکا و اداره رفاه مادرش را دیوانه و فاقد صلاحیت برای سرپرستی 6 تا 7 فرزند تشخیص داد و آنها را روانه منزل سفید پوستانی کرد که به ظاهر می خواستند از خانواده های ضعیف حمایت کنند. مادرش بعد از جدا کردن او از بچه هایش واقعا روانی شده و روانه تیمارستان گردید. مالکوم به مدرسه ای رفت که اکثرا سفید پوست بودند. مالکوم جزو 3 نفر برتر کلاس بود و علاقه داشت یک حقوق دان برجسته شود. در سال هشتم جزو شاگردان اول کلاس بود. معلم انگلیسی آنها یک واعظ مسیحی بود که مالکوم را تشویق به درس خواندن می کرد. یک روز معلم انگلیسی از از بچه ها پرسید می خواهید چکاره شوید، وقتی سفید پوستها می گفتند می خواهیم دکتر، خلبان، مهندس و ... بشویم معلم آنها را تشویق می کرد اما وقتی از مالکوم پرسید و او گفت می خواهد یک حقوق دان بزرگ شود معلم گفت: پسر خوب باید واقعیت های اجتماع را قبول کنی، سیاه پوستان نمی توانند در جامعه آمریکا به چنین جایگاهی فکر کنند. به نظر من تو باید یک مغازه نجاری باز کنی و یا یک بنای خوب باشی! مالکوم از این حرف بسیار رنجیده خاطر شد و وقتی کلاس هشتم را تمام کرد از خانه ی سرپرستانش خداحافظی کرد و پیش الا خواهرش که در شهر دیگری زندگی می کرد رفت، و گفت می خواهد از مدرسه بیرون بیاید و کار کند، خواهرش الا هم مخالفتی نکرد. مدتی به عنوان واکسی یکی از سالن های موسیقی و رقص، کفش های مردم را واکس میزد و پول می گرفت. کم کم با هنرمندان عالم موسیقی آشنا شد و از طریق آنها با کشیدن سیگار و خوردن مشروب و... آشنا شد. مالکوم در دام قاچاقچیان مواد مخدر و ماری جوانا افتاد و با فروش ماری جوانا به پول هنگفتی دست پیدا کرد که همه اش را در کافه ها و سالن های رقص زیر پای دختران و پسران رقصنده تباه می کرد یا اینکه در مسابقیه قمار بازی خرج می کرد. به آرزوی اینکه خیلی زود به ثروتمندی بزرگ تبدیل شود؛ بعد از اینکه به شدت تحت تعقیب پلیس قرار گرفت با همدستی دو دوست سیاه پوست و دو دختر سفید پوست دیگر به دزدی روی آورد و بالاخره توسط پلیس دستگیر شد و به 10 سال زندان مکوم گردید. در زندان آنقدر بدرفتار بود که کسی جرأت نداشت به او چیزی بگوید. در زندان توسط یکی از زندانیان به مطالعه تحریک شد اما نمی توانست معنی کتابها را درست بفهمد. بردرش رجینالد مسلمان شده بود و همچنین اکثر برادر و خواهرهایش در نامه از او خواستند خوردن مشروب و گوشت خوک را ترک کند و بالاخره مسلمان شود. مالکوم مسلمان شد و شروع به نماز خواندن کرد، از زندان آزاد شد و از اینکه دید مسجد آنها با وجود کوچک بودن از عبادت گزار خالی است به شدت متاثر شد و گفت: اینکه بگوییم خدا خودش مردم را هدایت خواهد داد و برای آوردن آنها به مسجد و تشویق آنها آن چنان که باید گام برنداریم نشانه بی عرضگی است و با رهبر مسلمانان آمریکا الیجا محمد که در شیکاگو بود ملاقات کرد و از او راهنمایی خواست. الیجا به او گفت: باید در میان اقشار مردم سیاه بروی و آنها را تشویق به دین اسلام بکنی. مالکوم ایکس آنقدر در مسیر دعوت به دین اسلام در میان سیاهان تلاش کرد که به عنوان معوان برتر الیجا منصوب شد. بعد از کدتی با یکی از خواهران دعوتگر به نام بتی ازدواج کرد. سازمان مسلمین آمریکا یک خانه و یک ماشین و به مقدار نیاز پول در اختیار او گذاشت. مالکوم آنقدر مشهور شد که دانشگاههی مشهور آمریکا برای سخنرانی ضد نژاد پرستی از او دعوت می کردند. مالکوم ابتدا تمام نژاد سفید را ظالم و خونخوار و جنایتکار می دانست اما بعد از اینکه به سفر حج مشرف شد و تحت تاثیر پذیرایی های خوب سفیدپوستانی چون عبدالرحمان عزام و فرزندش دکتر عمر عزام و همچنین شخص پادشاه عربستان ملک فیصل قرار گرفت، دیدگاهش را عوض کرد. حج در زندگیش تحولی شگرف ایجاد کرد و نام خودم را به ملک الشباز تغییر داد. بعد از برگشتن از حج از سمتش در سازمان مسلمانان آمریکا برکنار شد و خودش سازمانی به نام آفرو امریکن، یعنی آفریقاییان مقیم آمریکا تاسیس کرد و هدفش نجات دادن نسل سیاهپوست از بردگی و استثمار فرهنگی غربی و نجات سیاهپوستان از مسیحیت تحریف شده و تشویق آنها به خود باوری و گرایش به دین اسلام بود. چهار دختر داشت و همسرش به فرزند پنجم او حامله بود که در یک سالن در حین سخنرانی در سال 1965 به ضرب گلوله به دیدار محبوب ابدی شتافت. رحمه الله  




مطالب مرتبط

بیانات مقام معظم رهبری در ششمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین

بیانات مقام معظم رهبری در ششمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین

باوجود اختلافاتی که کشورهای اسلامی با یکدیگر دارند که برخی از آنها طبیعی و برخی دیگر توطئه ی دشمن و برخی دیگر ناشی از غفلت است، لیکن همچنان عنوان فلسطین میتواند و باید، محور وحدت همه ی آنان باشد

|

فلسطین می تواند عامل همگرائی مسلمانان باشد

فلسطین می تواند عامل همگرائی مسلمانان باشد

نبیه بری : با صراحت می گویم که اگر بخواهیم به نتیجه برسیم باید به ویژه در خصوص حمایت از قضیه فلسطین فلسطین متحد شویم

|

بی اثر کردن سامانه ضد موشک پاتریوت رژیم آل سعود

بی اثر کردن سامانه ضد موشک پاتریوت رژیم آل سعود

یگان موشکی ارتش یمن در مدتی کوتاه و در شرایطی بسیار پیچیده و با تکیه بر توان نیروهای ملی موفق به اصلاح میزان بازدارندگی به نفع خود شده است

|

قتل یکی دیگر از جوانان بحرینی بدست مزدوران آل خلیفه

قتل یکی دیگر از جوانان بحرینی بدست مزدوران آل خلیفه

شهروندان بحرینی با برگزاری تظاهراتی پرشور، قتل یک جوان دیگر به دست نیروهای رژیم آل خلیفه را محکوم کردند.

|

حضور مقام معظم رهبری در افتتاحیه ششمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین

حضور مقام معظم رهبری در افتتاحیه ششمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین

 شروع ششمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین 

|